خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو شمع از خویش بر اندازِ وحشت برترمبسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم
۲
ناامیدیهای مطلب پُر نزاکتنشئه بوداز شکست آبرو لبریزِ دل شد ساغرم
۳
هر بن موی مرا با آه حسرت چشمکی استسرمهها دارد ز دود خویش چشمِ مجمرم
۴
در غبار نیستی هم آتشم افسرده نیستداغ چون اخگر نمکسود است از خاکسترم
صفحهٔ ۱ از ۳