خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرممن خاک ره به سر چهکنم خاک بر سرم
۲
پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنشآیینه نقش پاست به هر سو که بنگرم
۳
بیمار یأس بر که برد شکوهٔ المداغم ز نالهای که تهی کرد بسترم
۴
زبن عاجزی کسی چه به حالم نظر کندسوزن به دیده میشکند جسم لاغرم
صفحهٔ ۱ از ۳