شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو سایه خاک به سر داغم از غمی‌ که ندارمسیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم
۲
گداز طینت نامنفعل علاج نداردجبین به سیل عرق دادم از نمی‌که ندارم
۳
نفس‌گداخت چو شمع و همان بجاست تعلققفس هم آب شد از خجلت رمی‌که ندارم
۴
فکنده است به خوابم فسون مخمل و دیبابه زبر سایهٔ دیوار مبهمی که ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth