شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرمچون حباب از بر خود جامه فرو می آ‌رم
۲
حرف او می‌شنوم جلوه او می‌بینمپیش رو آینه‌ ای چند ازو می آ‌رم
۳
خم تسلیم ز دوشم چو فلک نتوان بردعمرها شد که در این بزم سبو می آ‌رم
۴
بند بندم‌چونی افسانهٔ دردی داردتا کنم ناله قیامت به گلو می آرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth