شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دشت بیخودی می‌آیم از وضع ادب دورمجنونی‌ گر کنم ای شهریان هوش معذورم
۲
ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانمکه تا دست سلیمان می‌رسد نقش پی مورم
۳
جهان در عالم بیگانگی شد آشنای منسراب‌ آیینه‌ام گل‌ می‌کند نزدیکی از دورم
۴
همان بهترکه خاکستر شوم در پردهٔ عبرتنقاب از روی‌ کارم بر نداری خون منصورم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth