خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه دولت است که من نامت از ادب گیرمز شرم دست تهی دامنی به لبگیرم
۲
به عشق اگر همه تن غوطهام دهند به قیرچوداغ لاله سحرها به طوف شبگیرم
۳
به این زبان که چو شمعم دماغ میسوزدخموشا اگر نشوم انجمن به تبگیرم
۴
خمار اگر نشود ننگ مجلس آراییبه مستی حلب شیشهگر حلبگیرم
صفحهٔ ۱ از ۳