خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازملب خاموش دایم در قفس دارد چو آوازم
۲
چو تمثالم نهان از دیدههای اعتبار اماهمان آیینهٔ بی اعتباربهاست غمازم
۳
نفس گر میکشم قانون حالم میخورد بر همچو ساز خامشی با هیچ آهنگی نمیسازم
۴
خیالی میکشد مخمل کدامین راه و کو منزلسوار حیرتم در عرصهٔ آیینه میتازم
صفحهٔ ۱ از ۳