شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بسکه حیرت دیدار برده است ز هوشمچو موج چشمهٔ آیینه نیست یک مژه جوشم
۲
زبان نالهٔ من نیست جز نگاه تحیرچو شمع تا مژه برهم رسیده است خموشم
۳
نوای شوق نماند نهان به ساز خموشیبلند می‌شود از سرمه چون نگاه خروشم
۴
به سعی حیرت ازین بزم‌ گوشه‌ای نگرفتمهمان چو آینه از چشم خویش خانه بدوشم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth