شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشموطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم
۲
درپن محفل امید و یأس هر یک نشئه‌ای داردخوشم کز درد بی‌کیفیتی کردند مدهوشم
۳
سراغم کرده‌ای آمادهٔ ساز تحیر باشغبار گردش رنگم دلیل غارت هوشم
۴
چه سازد گر به حیرانی نپردازد حباب منز بس عریانم از خودکسوت آیینه می‌پوشم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth