خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد کشتن نیز پنهان نیست داغ بسملمروشنست از دیدهٔ حیران چراغ بسملم
۲
رنگ دارد آتشی از کاروان بوی گلمیتوان از موج خون کردن سراغ بسملم
۳
پر فشانیهای یأس آخر به تسکین میکشدعافیت مفتست اگر باشد دماغ بسملم
۴
منفعل بود از شراب عاریت مینای منرفتن خون ناگهان پرگرد ایاغ بسملم
صفحهٔ ۱ از ۳