شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوری بزمت در غم‌ و شادی، ‌گر کند این می قسمت جاممصبح نخندد بر رخ روزم‌، شمع نگرید بر سر شامم
۲
صورت و معنی هیچ نبودن‌، چند زند پروبال نمودنهمچو عرق به جبین تحیر، نقش نگین شد داغ ز نامم
۳
غنچه هم آخر از می رنگش‌، شیشهٔ طاقت خورد به سنگشدل ز چه شور جنون بفروشد، بوی خیال تو داشت مشامم
۴
نامهٔ من که پیش تو خواند؟ قصهٔ من که به عرض رساند؟گر جگرم به صد آه تپیدن‌، تا به لبم نرسید پیامم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فع مفتعلن فع مفتعلن فع مفتعلن فع
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth