خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی راممتپیدنها چو بسمل ریخت آخر رنگ آرامم
۲
حصاری دارم از گمگشتگی در عالم وحشتنگردد سنگسار شهرت از نقش نگین نامم
۳
چه سازم با هجوم آبله غیر از زمینگیریدل خون بستهای پامال میگردد به هرگامم
۴
خط پرگار دارد ریشهٔ تخم کمال اینجامبادا پختگی گردد دلیل فطرت خامم
صفحهٔ ۱ از ۳