شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانماین نوا نیز ز جایی‌ست‌که من می‌دانم
۲
محمل و قافله و ناقه درین وحشتگاهگردی از بانگ درایی‌ست‌که من می‌دانم
۳
خونم آخر به‌ کف پای‌ کسی خواهد ریختاین همان رنگ حنایی‌ست‌که من می‌دانم
۴
چشم واکردم و توفان قیامت دیدمزندگی روز جزایی‌ ست ‌که من می‌دانم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth