خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهکمین دعوی هستیام که چو شمعش از نظر افکنمهوس سری ته پاکشم رگ گردنی به سر افکنم
۲
ز غبار عالم مختصر چه هوای سیم و چه فکر زراثری نچیدهام آنقدرکه بروبم و به در افکنم
۳
به سواد دوری حرص وکد چه امید محمل منکشدفلک اطلسش مگرآورد که جلی به پشت خر افکنم
۴
اگرم دهد طلب وفا به بنای داغ غمت رضادو جهان به آتش دلگدازم و طرح یک جگر افکنم
صفحهٔ ۱ از ۳