شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شمع‌سان چشمی ‌کز اشکِ آتشین تر می‌کنمگردن مینا به دستم مِی به ساغر می‌کنم
۲
شعله‌ها را سِیر خاکستر عروجی دیگر استجمله پروازم اگر سر در تهِ پر می‌کنم
۳
گر بخوانم قصهٔ عیشِ تهی از خود شدنعالمی را بهر این ‌کشتی قلندر می‌کنم
۴
دستگاه قطع امید دو عالم سرکشی‌ استچون دم شمشیر پهلویی که لاغر می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth