خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا حسرت سر منزل او برد ز جایممنزل همه چون آبله فرسود به پایم
۲
مهمان بساط طربم لیک چه حاصلچون شمع همان پهلوی خویشست غذایم
۳
در پردهٔ هستی نفسی بیش نداریمتا چند ببالد قفس اندود نوایم
۴
پیداست ز پرواز غباری چه گشایدای کاش خم سجده خورد دست دعایم
صفحهٔ ۱ از ۳