شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون قلم راه تجرد بس‌که تنها رفته‌ایمسایه از ما هر قدم وامانده و ما رفته‌ایم
۲
دیده‌ها تا دل همه خمیازهٔ ما می‌کشندجای ما در هر مکان خالی‌ست گویا رفته‌ایم
۳
کس ز افسون تعین داغ محرومی مبادچون‌ گهر عمریست در دریا ز دریا رفته‌ایم
۴
فکر خود، ما را چو شمع‌ آخر به طوف خاک بردیک سر از راه‌ گریبان در ته پا رفته‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth