خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با کف خاکستری سودای اخگر کردهایمسر به تسلیم ادب گم در ته پر کردهایم
۲
آرزوها در مزاج ما نفس دزدید و سوختخویش را چون قطرهٔ بیموج گوهر کردهایم
۳
اشک غلتانیم کز دیوانگیهای طلبلغزش پا را خیال گردش سر کردهایم
۴
بیزبانی دارد ابرامی که در صد کوس نیستهر کجا گوش است ما از خامشی کر کردهایم
صفحهٔ ۱ از ۳