خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور هستی پیش از گامی تمامش کردهایمعمر وهمی بود قربان خرامش کردهایم
۲
شیشهها باید عرق برجبههٔ ما بشکندکز تریهای هوس تکلیف جامش کردهایم
۳
ماجرای صبح و شبنم دیدی از هستی مپرسصد نفس شد آب کاین مقدار رامش کردهایم
۴
خواب عیش زندگی پرمنفعل تعبیر بودشخص فطرت را جنب از احتلامش کردهایم
صفحهٔ ۱ از ۳