شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم پوشیدیم و برما و من استغنا زدیماز مژه بر هم زدن بر هر دو عالم پا زدیم
۲
وحدت آغوش وداع اعتبارات است و بسفرع تا با اصل جوشد شیشه بر خارا زدیم
۳
ذوق آزادی قسم بر مشرب ما می‌خوردخاک ما چندان پریشان شد که بر صحرا زدیم
۴
نسخهٔ اسباب از مضمون دل بستن تهی استانتخابی بود نومیدی کزین اجزا زدیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth