شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و منصیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن
۲
با اقامت ما نفس سرمایگان بی‌نسبتیمدامنی دارد غبار صبح در آهن شکن
۳
قید جسمانی گوارا کرد افسون معاشبهر آب و دانه خلقی در قفس دارد وطن
۴
آن هوس منزل که باغ جنتش نامیده‌اندرنگها چیده‌ست لیکن در غبار وهم و ظن
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth