خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر آن سرم کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسانبه جیب ریزم غبار دامن کشم به دامن زه گریبان
۲
نمیتوان گشت شمع بزمت مگر به هستی ز نیم آتشچه طاقت آیینهٔ تو بودن ازینکه داریم چشم حیران
۳
تبسمی، حرفی، التفاتی، ترحمی، پرسشی، نگاهیشکست دل شیشه چند چیند ز چین ابروی طاق نسیان
۴
به سرکشیها تغافل آراتر از هم افتاده مو به مویتمگر میان تو از ضعیفی رسد به فریاد ناتوانان
صفحهٔ ۱ از ۳