خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدنافتادن است آخر اطفال را دویدن
۲
از تیغِ مرگْ عاشق رنگ بقا نبازدعمر دوباره گیرد چون ناخن از بریدن
۳
فقر است و نقد تمکین، جاه است و موج خفّتاز بحرْ بیقراری، از ساحلْ آرمیدن
۴
ارباب رنگ دایم محوِ لباس خویشانداز داغ نیست ممکن طاووس را پریدن
صفحهٔ ۱ از ۲