شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار منهیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
۲
نور دو دیده منی دور مشو ز چشم منشعله سینه منی کم مکن از شرار من
۳
یار من و حریف من خوب من و لطیف منچست من و ظریف من باغ من و بهار من
۴
ای تن من خراب تو دیده من سحاب توذره آفتاب تو این دل بی‌قرار من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth