شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۴۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به عشرت متهم سامان درد سر مکنصاف و دردی نیست اینجا وهم در ساغر مکن
۲
شمع این محفل وبال گردن خویش است و بستا بود ممکن ز جیب خامشی سر بر مکن
۳
زندگی مفتست اگر بی‌فکر مردن بگذردشعلهٔ خود را بیابان مرگ خاکستر مکن
۴
تا توانی درکمین زحمت دلها مباشهمچو سیل از خاک این ویرانه‌ها سر بر مکن
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth