خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۵۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به وهم این و آن خون شد دل غفلتپرست منوگرنه همچو صحرا دامن خود داشت دست من
۲
تحیر در جنون می غلتد از نیرنگ تصویرمز پرواز نگاهکیست یارب رنگ بست من
۳
سلامت متهم دارد بهکمظرفی حبابم رامحیطی میکنم تعمیر اگر بالد شکست من
۴
حریف بیخودیها کیست کز چشم جنون پیماخمستان در سر و پیمانه در دست است مست من
صفحهٔ ۱ از ۲