شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلی‌ که‌ کس نشد آیینه‌اش مقابل او مندری که بست و گشادش گم است سایل او من
۲
چو یأس دادرس سعی نارسای جهانمدلی‌که زورق طاقت شکست ساحل او من
۳
در این تپشکده بی‌اختیار سعی وفایمغمش به هر که‌ کشد تیغ‌، بال‌ بسمل‌ او من
۴
کجا برم غم نیرنگ داغهای محبتکه شمع بود دل و سوختم به محفل او من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth