شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی منصید توایم و ملک تو گر صنمیم وگر شمن
۲
هر نفس از کرانه‌ای ساز کنی بهانه‌ایهر نفسی برون کشی از عدمی هزار فن
۳
گرچه کثیف منزلم شد وطن تو این دلمرحمت مؤمنی بود میل و محبت وطن
۴
دشمن جاه تو نیم گرچه که بس مقصرمهیچ کسی بود شها دشمن جان خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth