شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نفس عمارت دل دارد و شکستنش است اینکجاست جوهر آیینه سینه خستنش است این
۲
هزار تفرقه جمع است در طلسم حواستشکسته بر گل رنگی ‌که دسته بستنش است این
۳
نفس ‌کدام و چه دل ای جنون تخیل هستیدر آتش است سپندی ‌که ‌گرم جستنش است این
۴
به حیرت‌ آینه بشکن نفس به سرمه‌ گره زنکه نقش عافیتی داری و نشستنش است این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth