شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا چه خیال بسته‌ای ای بت بدگمان منتا چو خیال گشته‌ام ای قمر چو جان من
۲
از پس مرگ من اگر دیده شود خیال توزود روان روان شود در پی تو روان من
۳
بنده‌ام آن جمال را تا چه کنم کمال رابس بودم کمال تو آن تو است آن من
۴
جانب خویش نگذرم در رخ خویش ننگرمزانک به عیب ننگرد دیده غیب دان من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth