شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چهره شرمگین تو بستد شرمگان منشور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
۲
مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش توپیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
۳
در ره تو کمین خسم از ره دور می رسمای دل من به دست تو بشنو داستان من
۴
گرد فلک همی‌دوم پر و تهی همی‌شومزانک قرار برده‌ای ای دل و جان ز جان من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth