شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوزبرق است حسن، شعله گداز و بهانه سوز
۲
تا کی بهانه گیری و آسودگی، که هستناموس درد پرور و صدها بهانه سوز
۳
در مزرع جهان مفشان دانهٔ امیدزین دشت برگذر که زمینی است دانه سوز
۴
گفتی چه طایر است دل سینه دشمنتآتش به خویش در زده و آشیانه سوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth