شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بسمی شنیدم شربت لطفی، همین نام است و بس
۲
دانه می ریزد، تغافل می کن و می بین نهانشیوهٔ صیاد پی افکندن دام است و بس
۳
جلوهٔ ناز از هزاران شیوهٔ خوبی یکیستخوبی قامت نه رعنایی اندام ست و بس
۴
تا نیابی رهبری گام طلب در ره منهکز در دیر مغان تا کعبه یک گام است و بس
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth