خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویشنگاهبان خودم من بر آستانهٔ خویش
۲
به هر طریق که بگذشته بی تاسف نیستبه سوز و داغ دی و عشرت شبانهٔ خویش
۳
در آن دیار دلم کرده خو به بد مستیکه محتسب کند از شعله تازیانهٔ خویش
۴
ز مشکلات محبت نیفکنم دامیکه مرغ عقل نسازد به آب و دانهٔ خویش
صفحهٔ ۱ از ۲