خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سرده صد سودا دستار چنین می کنخوب است همین شیوه ای دوست همین می کن
۲
فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانیاین بنده تو را گوید آن می کن و این می کن
۳
از خون مسلمانان در ساغر رهبان کنوز کافر زلفینت ویرانی دین می کن
۴
مأمون امین را تو می ران که رو ای خاینوان غیرت رهزن را بر روح امین می کن
صفحهٔ ۱ از ۲