خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ساعد سیمین را در گردن ما افکنبر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن
۲
سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جانای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن
۳
ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داریمن بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن
۴
هم پردهٔ من میدر هم خون دلم میخورآخر نه توی با من شاباش زهی ای من
صفحهٔ ۱ از ۲