خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقانسوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
۲
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هواتا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
۳
اشتران سربریده پای بالا می نهنداشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
۴
آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتشبی نشان رو بینشان رو بینشان عاشقان
صفحهٔ ۱ از ۳