شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۹۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنانمی زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
۲
نقل هر مجلس شده‌ست این عشق ما و حسن توشهره شهری شده ما کو چنین بد شد چنان
۳
ای به هر هنگامه دام عشق تو هنگامه گیروی چکیده خون ما بر راه ره رو را نشان
۴
صد هزاران زخم بر سینه ز زخم تیر عشقصد شکار خسته و نی تیر پیدا نی کمان
صفحهٔ ۱ از ۲۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth