شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیمصد داغ شعله خیز در آن کو گذاشتیم
۲
از شرم ناکسی نگشودیم دیده راالماس فتنه در ته پهلو گذاشتیم
۳
هر گوهری که دل ز تعلق گرفته بوددر دامن کرشمهٔ دلجو گذاشتیم
۴
ما بر فریب چشم غزالانه باختیممجنون بازمانده به آهو گذاشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth