شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از مردن دشوار من است آن مژه پر نمای جانِ به لب آمده گو یک نگهی کم
۲
لطفی تو گرم چاره ندارد عجبی نیستبسمل شده را به نشود زخم به مرهم
۳
تا فاش نسازم بر بیگانه غم اوتحقیق خصوصیت من کرده به محرم
۴
ای اهل بهشت این همه حسرت به غم چیستبر من که رسانم به شما لذت این غم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth