شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانمبه دست من مده این می که نوشیدن نمی‌دانم
۲
طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی منمبر پیراهن عصمت که پوشیدن نمی‌دانم
۳
من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق اونماید آتش و من نیز جوشیدن نمی‌دانم
۴
به ریش تازگی از مرهم آسیب نمک سایدنهی ز الماس و حیرت خروشیدن نمی‌دانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth