شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت آن است که افیون به شراب اندازیمدو جهان را به یکی جرعه خراب اندازیم
۲
دلم از صوت تذروان بهشتی نگشودگوش بر نالهٔ مرغان کباب اندازیم
۳
ای که بر زشتی من خنده زنی، باش که منبخرم دستی و از چهره نقاب اندازیم
۴
گل فشانند به بستر همه چون عرفی و منمشت خس چینم و در جامهٔ خواب اندازیم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth