خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شش جهتم شکوه زند موج خموشمدر زهر زنم غوطه و سرچشمهٔ نوشم
۲
سر تا به قدم عیبم و از دوستی خویشعیبی نشناسم کزان پرده نپوشم
۳
بر خلق نخواهم که زنم ناصیهٔ خویشتا جمله بدانند که من بیهده کوشم
۴
تزویر خرم بهر دو عالم به وکالت هر گاه که در کوی ریا زهد فروشم
صفحهٔ ۱ از ۲