خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونمنه شرم از قتل فرهادم نه از ننگ از مرگ مجنونم
۲
وبال از هوش دان است، از خردگر همچنین خیزدهمان بهتر که ساقی در شراب انداز مجنونم
۳
فغان العطش ناگه به گوش خضر ره یابدبیا ای عشق و بنما ره به سوی چشمهٔ خونم
۴
که در بیرون گلخن بلبلی را در قفس داردکه فریاد وی از عشق، آتشی افروزد به بیرونم
صفحهٔ ۱ از ۲