خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمانمست کن جان را که تا اندررسد در کاروان
۲
از خم آن می که گر سرپوش برخیزد از اوبررود بر چرخ بویش مست گردد آسمان
۳
زان میی کز قطره جان بخش دل افروز اومی شود دریای غم همچون مزاجش شادمان
۴
چون نهد پا در دماغ سرکشان روزگاردر زمان سجده کنان گردند همچون خادمان
صفحهٔ ۱ از ۷