خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نانای سیاهی بر سیاهی جان تو از گرد نان
۲
ای تو در آیینه دیده روی خود کور و کبودتسخر و خنده زده بر آینه چون ابلهان
۳
تسخرت بر آینه نبود به روی خود بودزانک رویت هست تسخرگاه هر روشن روان
۴
آن منافق روی ظلمت جان تسخرکن که خودجمله سر تا پای تسخر بودهست آن قلتبان
صفحهٔ ۱ از ۶