خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشموز دیار طرب آواره تر از دل باشم
۲
گر گذشتم ز در کعبه نه از بی خبریستمصلحت نیست که با طالب منزل باشم
۳
گر به قانون معین نزیم عیب مکنحکم عشق است که آشفته شمایل باشم
۴
من که دارا و سکندر علف تیغ من اندرسد آنم که در این معرکه بسمل باشم
صفحهٔ ۱ از ۲