خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینمغم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم
۲
رواج بی غمی ها بین که با آن مردم آزاریچه محنت ها که می دیدم ز دهر، اکنون نمی بینم
۳
به هر گامی شهید غمزهٔ زین پیش می دیدمدر این عهد استخوان زاغ در هامون نمی بینم
۴
مگو درمان درد از دست دل بگذار و راحت، منکدامین راحتی زین درد روز افزون نمی بینم
صفحهٔ ۱ از ۲