خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیمشیشه ها بر سر مستوری عاقل شکنیم
۲
موح دریای بلا می دهد این مژده که ماکشتی صبر به نزدیکی ساحل شکنیم
۳
ای مگس بال و پر طعنه فرو ریز که مابهر لذت به جگر ناوک قاتل شکنیم
۴
زخم ناسور به صد عجز خَرَد نیش زجاجشیشهٔ زهر چو در انجمن دل شکنیم
صفحهٔ ۱ از ۲