خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آتش آمدیم و فعانی نداشتیمبودیم شمع شوق و زبانی نداشتیم
۲
صد شیوه یافتیم ز معشوق روز وصلوز بهر نیم شیوه بیانی نداشتیم
۳
صد ره به دیر و کعبه قدم رفت و هیچ گاهدستی نیافتیم و عنانی نداشتیم
۴
در شیشه کاو کاو بسی عرض کرد، لیکدر شیشه ناشکسته فغانی نداشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲